اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

509

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

اشناس در همين سال ( 230 ) بدرود زندگى گفت و مقام و بيشتر مناصب او به ايتاخ تركى رسيد و مستغلات و دارايى او براى فرزندانش به حال خود گذاشته شد و صاحبكارى آنها در عهده عبد الله بن صاعد قرار گرفت و تا روزى كه مرد بانها رسيدگى مىكرد . ارمنستان بهم خورد و قومى از عرب و بطريقان و ياغيان شورش كردند و پادشاهان جبال و باب الأبواب بر نواحى مجاور خويش دست يافتند و كار سلطان به سستى كشيد ، پس واثق خالد بن يزيد بن مزيد را حكومت ( ارمنستان ) داد و او را دستور بسيج فرمود و چند ناحيه از نواحى ديار ربيعه را ضميمه ( حكومت ) وى ساخت . خالد با سپاهى عظيم رهسپار شد و چون ياغيان آن بلاد از ( حكومت ) وى خبر يافتند ، بيمناك شدند و بيشترشان نوشتند و يادآور شدند كه پيوسته بفرمان بوده‌اند و هديه ها فرستادند . خالد گفت : جز هديه كسى را كه خود نزد من آيد ، نمىپذيرم . و اين سخن بر ترس و وحشت آنان افزود ، آنگاه به اسحاق بن اسماعيل نوشت و او را فرمود تا نزد وى آيد ليكن اسحاق فرمان نبرد و خالد بسوى وى پيش رفت و نزديك بود اسحاق تسليم شود كه خالد [ رنجور ] شد و چند روزى بود و مرد و در تابوتى بسوى دبيل حمل شد و آنجا دفن گرديد و يارانش پراكنده گشتند و ارمنستان به بدترين وضعى برگشت ، پس واثق ، محمد بن خالد را بجاى پدرش حكومت داد و محمد گزارش بازگشتن ( و پراكندگى ) اصحاب پدرش را نوشت و خواستار شد كه آنان را نزد وى بازگرداند ، پس احمد بن بسطام را بسوى نصيبين فرستاد تا زد و حبس كرد و خانه ها را آتش زد و در نتيجه اصحاب و موالى پدر محمد نزد وى فراهم آمدند و با صناريه و اسحاق جنگيد تا او را بيرون كرد و آنان را شكست داد و بلاد ارمنستان را تا بود به خوبى منظم داشت . واثق مردم را در ( مسئله ) خلق قرآن امتحان كرد و به قضات نوشت تا در ساير شهرها چنان كنند و جز شهادت كسى را كه قائل بتوحيد باشد نپذيرند و از